Saturday, June 28, 2014

نفی "حقیقت" نفی موجودیت طبقاتی زندگی انسانی است.

گفتمان سیاسی اجتماعی

12 جولای

 ______________________

Paltalk

View all  ---> all Languages---> Iran

Iran Goftemaan Siasi Ejtemaaee 

___________________

 نفی "حقیقت"، نفی موجودیت طبقاتی زندگی انسانی است




علی آتش، روانشناس بالينی و فعال سوسياليست 

اگر "مسئولیت، دشمن آزادی است" آنگونه که "هستی گرایان" استدلال می کنند پس مبارزه برای آزادی باید فردی و نه طبقاتی انجام گیرد.  چون شرکت در مبارزه ی طبقاتی  سرشار از مسئولیت است، از سوی دیگر مبارزه برای آزادی در تاریخ همیشه طبقاتی بوده است، ضرورت آن به عنوان یک "واقعيت" و رویداد و نه یک "حقیقت" متبلور می شود. اینجاست که وجود "حقیقت" انکار می شود.  شناخت واقعی از هستی و فنومن ها، شناخت از حقیقت درونی آنهاست و نه فقط واقعیت رویدادی و ظاهریشان که جلوه های بسیار دارد .


فايلهای صوتی


------------------------------------------

بحث قبلی علی آتش

بررسی نا خودآگاه بودن اسارت روانی انسان ، توسط سرمايه


سرمایه با خرید نیروی کار انسان و تبدیل آن به یک کالای سودآور، نه تنها اختیار و اراده ی انسان بر "خلاق ترین و مهم ترین" بخش  جدانشدنی وجود وی را از او سلب می کند، بلکه ذهنیت و روان وی را نیز در این رابطه ی اسارت آمیز، در کنترل و اختیار خویش  قرار می دهد. از سوی دیگر، انسان با فروش نیروی کار خود وارد بازار خرید و فروش کالا گردیده و می باید کالای خویش را در رقابت با  سایر کالاها قابل فروش تر کند. در اینجاست که انسان، نه به عنوان یک موجود آزاد، بلکه به عنوان یک فروشنده ی کالا و با پیروی از منطق بازار، با دیگران در رابطه قرار می گیرد و در این روابط اجتماعی است که "شیوه ی رفتار و زیستار" وی انسجام می یابد. انسان از پیدایش شخصیت و روان خویش در چنین روند اسارت آمیزی، نا خودآگاه است.

**************



****************




آیا تعیین حداقل دستمزد درسطح جهانی امکان پذير است؟

گفتمان سیاسی اجتماعی

5 July 2014

 ______________________

Paltalk

View all  ---> all Languages---> Iran

Iran Goftemaan Siasi Ejtemaaee

___________________________ 


آیا تعیین حداقل دستمزد درسطح جهانی امکان پذير است ؟


دنباله ی بحث

با

 عبدی جواد زاده

فايلهای صوتی


________________________________________________


24 ماه می

فايلهای صوتی

       پرسش و پاسخ 1      پرسش و پاسخ 2    پرسش و پاسخ 3     بحث پويان    بحث عبدی جواد زاده
-------------------------------------------------------

 آیا تعیین حداقل دستمزد درسطح جهانی امکان پذير است ؟

تاريخ مبارزات برای حداقل دستمزد
مبارزات موجود و دست آوردهای آن
کشورهايی با استانداردهای حداقل دستمزد
سازمان جهانی کار و حداقل دستمزد
سياستهای  نئولیبرالی , حداقل دستمزد و حقوق کارگران
-               مبارزه تا به آخر
       چه کسانی کمترین دستمزدها را پرداخت می کنند؟ 
       چه کسانی کمترین دستمزدها را دریافت می نمایند؟
          - زنان   
          - کودکان
          -  غير سفيد پوستان
دخالت سازمانهای جهانی درشکل گيری حداقل دسنمزد  در سطح جهانی.  
 آيا بالابرد حداقل دستمزد مسابل را حل  خواهد کرد؟    

************

Is a Global Minimum Wage Possible?

               -A history of the struggle for minimum wage
               -Existing movements and proposals
               -Countries with a minimum wage standard
               -International Labor Organization and the Minimum Wage
               -Neoliberal policies and minimum wage/workers rights
                    -A race to the bottom
                    -Who can pay the lowest wages?
              -Who makes lower than the minimum wage?
                    -Children
                    -Women

                    -Browns
                    -Blacks
             -International Organizations involved in implementing a Global
             -Minimum Wage
             -Problems resolved by raising the minimum wage
             -Is a global minimum wage possible?

      Suggested Authors and Sources:

       -National Bureau of Economics

      -International Labor Organization

      -Thomas Palley

      -Robert Pollin

      -Sabia, Burkhauser, and Hansen (2012)

      -Hirsch, Kaufman, and Zelenska (2011)

     -Dube, Lester, and Reich (2011)

     -Wolfson and Belman (2007)

     -Doucouliagos and Stanley (2009)

     -Neumark and Wascher (2008)

     -Card and Krueger (1994)

     -Minimum Wage Study Commission


*********


Monday, June 23, 2014

هستی خود و هستی دیگری، اگزیستانسیالیزم و فنومنولوژی با نادر خلیلی

گفتمان سیاسی اجتماعی

28 جون

 _______________________

Paltalk

View all  ---> all Languages---> Iran

Iran Goftemaan Siasi Ejtemaaee 



نادر خليلی، نويسنده

فایلهای صوتی


برای گشودن گره کورهای موضوعات _ مشکلات وپدیدارهای اطراف انسان و اجتماع جهانی اش، دراولین قدم، شناخت آنهاست که ضروری مینماید! نداشتن این شناخت از هستنده ها یا فنومن ها، مسلما در گام بعدی که عمل و پراتیزه کردن تئوریهاست؛ باعث مشکلات بسیار جدی وعمیق خواهد بود. بنابراین فلسفه به نظر من در یک واژه میتواند نمایه ی درونی و برونی اش را نشان بدهد و آن واژه ی « شناخت » است. و اصولا بدون شناخت از فنومنها، نمیتوان درمورد آنها نیز به داوری نشست، نتیجتا عدم شناخت فلسفی از پدیدارها؛ باعث فروریختن تزها و تئوری ها خواهد بود.  طبق روند فلسفه ی" سورن کیرگه گارد " دانمارکی که میگوید: هستی وجود ندارد!  در واقع درپی انکار « هستی خود » و« هستی دیگری » است! وچنین اندیشه ای سرتاسر متافیزیکی میباشد«هستی خود » به عنوان یک پدیده ی مستقل، همواره با « هستی دیگری » درگیر و روبروست_ حاصل این درگیری چیزی جز تاثیر گذاری و تاثیر پذیری نیست! از اینرو مدتهاست که درجستجو و پیوند « آزادی » با فنومن « هستی خود » هستم.

 حاصل کارمن تا این لحظه چنین است که: انسان محکوم به آزادی است! و واقعا اگر خدا یی وجود دارد، انسان آزاد نیست و اگر انسان آزاد است، پس خدایی وجود ندارد. موضوع این است که انسان واجتماع جهانی اش درحال حاضر به صورت یک پدیدار نوین برده ای وسیستم برده داری کنترل کننده اش، به وضوح نمود پیدا کرده است، بایستی چرایی و چگونگی این برده بودن و اسارت را شناخت و فهمید و برایش در عمل کاری کرد_ از اینرو ادامه ی مکتب اگزیستانسیالیسم ژان پل سارتر در شیوه های مکتب" اصالت وجود آمریکایی" و همچنین" پراگماتیسم " در یک بیان ساده و صادقانه و روشن این است که: اگزیستانسیالیسم یعنی انسانیت! اما آنچه پیداست، سیستمهای موجود جهانی در قالب دولت ها و حکومت ها؛ ارزش های راستین هستنده ای به نام انسان و اجتماعش را دقیقا به بی ارزشی تبدیل و در قالب و ساختار یک «اجتماع جهانی سرشار از برده » به نمایش درآورده است.! واین یعنی نبودن یا کشتن آزادی! ولی ما با شناختی عمیق از این وضعیت اسفبار، میدانیم که انسان محکوم به آزادی است و دراینصورت، خدای متافیزیکی کاملا مردود و خدایان دیکتاتور در صدر حکومت ها و دولت های جهان، نهایت تلاششان کشتن آزادی است‼ ما به عنوان « هستی خود » در اصالت واژگانی و در معنایی اصیل و درست، با این سیستمهای موجود؛ در کشاکش و جنگی قرار داریم که دوری کردن از آن، ناشدنی است 

___________________









                     





Wednesday, June 18, 2014

بررسی نا خودآگاه بودن اسارت روانی انسان ، توسط سرمايه

گفتمان سیاسی اجتماعی

21  جون 

___________

Paltalk

View all  ---> all Languages---> Iran

Iran Goftemaan Siasi Ejtemaaee 



فایلهای صوتی در یوتیوب

        علی آتش، فعال سوسياليست و روانشناس بالينی

بررسی نا خودآگاه بودن اسارت روانی انسان ، توسط سرمايه

سرمایه با خرید نیروی کار انسان و تبدیل آن به یک کالای سودآور، نه تنها اختیار و اراده ی انسان بر "خلاق ترین و مهم ترین" بخش  جدانشدنی وجود وی را از او سلب می کند، بلکه ذهنیت و روان وی را نیز در این رابطه ی اسارت آمیز، در کنترل و اختیار خویش  قرار می دهد. از سوی دیگر، انسان با فروش نیروی کار خود وارد بازار خرید و فروش کالا گردیده و می باید کالای خویش را در رقابت با  سایر کالاها قابل فروش تر کند. در اینجاست که انسان، نه به عنوان یک موجود آزاد، بلکه به عنوان یک فروشنده ی کالا و با پیروی از منطق بازار، با دیگران در رابطه قرار می گیرد و در این روابط اجتماعی است که "شیوه ی رفتار و زیستار" وی انسجام می یابد. انسان از پیدایش شخصیت و روان خویش در چنین روند اسارت آمیزی، نا خودآگاه است.

**************



*******


                     


Sunday, June 15, 2014

Joe Hill- جوهیل

گفتمان سیاسی اجتماعی

*********
__________________________

سروده ای از جوهیل

 برگردان از پرتو یاران



سروده ای از جوهیل

 برگردان از پرتو یاران


کارگران جهان، به پا خیزید!

کارگران جهان، به پا خیزید!
زنجیرهایتان بگسلید. حق خویش بستانید.
مفت خوران استثمارگر
به یغما می برند تمام دسترنج تان را.
آیا فرجام تان این است
از گهواره تا گور کرنش و تسلیم؟
یا غایت آروزهاتان بردگی ست؟
اسیران گرسنگی! به پا خیزید
خود برای رهایی نبرد کنید؛
ای بردگان سرزمین ها
برخیزید در سرزمینی واحد.
اشک کودکان مان برای نان،
مرگ میلیون ها گرسنه؛
آرمان  و  راه تان
گواه آخرین پایداری ست،
کارگران اراده کنند
سریع ترین قطارها را ازحرکت باز می ایستانند؛
و نیز هر کشتی در اقیانوس
چرخهای تولید،
و هر معدن و کارخانه ای را، 
تنها با زنجیر اتحادشان.
ناوگان و قدرت هر کشوری،
 درفرمان و استیلای کارگران.
کارگران متحد شوید
مردان و زنان کارگر در کنار هم؛
درهم می شکنیم سرمایه داران را
چونان موجی و خاکروبه ای؛
اتحاد، اتحاد
جدایی مرگ ماست؛
شعارما این است--
"همه برای یکی، یکی برای همه"
کارگران جهان، به پا خیزید!
با تمام قدرت و شکوه تان؛
حقتان بستانید.
دیگر زاری  برای نان کافیست،
آزادی، عشق و سعادت از آن ماست.
آن هنگام که پرچم سرخ شکوهمندمان
در سرزمین کارگران
به اهتزاز در آید.




Workers of the world, awaken!
Break your chains. demand your rights.
AII the wealth you make is taken
By exploiting parasites.
Shall you kneel in deep submission
From your cradles to your graves?
ls the height of your ambition
To be good and willing slaves?
CHORUS:
Arise, ye prisoners of starvation!
Fight for your own emancipation;
Arise, ye slaves of every nation.
In One Union grand.
Our little ones for bread are crying,
And millions are from hunger dying;
The end the means is justifying,
'Tis the final stand.
If the workers take a notion,
They can stop all speeding trains;
Every ship upon the ocean
They can tie with mighty chains.
Every wheel in the creation,
Every mine and every mill,
Fleets and armies of the nation,
Will at their command stand still.

Join the union, fellow workers,
Men and women, side by side;
We will crush the greedy shirkers
Like a sweeping, surging tide;
For united we are standing,
But divided we will fall;
Let this be our understanding --
"All for one and one for all.''

Workers of the world, awaken!
Rise in all your splendid might;
Take the wealth that you are making,
It belongs to you by right.
No one will for bread be crying,
We'll have freedom, love and health.
When the grand red flag is flying
In the Workers' Commonwealth.


آخرين آرزوی جو هيل

Joan Baez Live @ Woodstock 1969 Joe Hill


Utah Phillips - There is Power In The Union 



*************************

گفتمان سیاسی اجتماعی


Saturday, June 14, 2014

ويکتور خارا

گفتمان سیاسی اجتماعی

لينک يوتوب



الیستر هیولت، یک خواننده، ترانه سرا و سوسیالیست بین المللی انقلابی بود. او انسانی اجتماعی، پویا و مهربان بود که برای جهانی برابر مبارزه و عشق و احترام به همه ی انسان ها را ترویج کرد. او یک اسطوره ی موسیقی بود که برای بسیاری الهام بخش بود، برای اینکه با ترکیب موزیک فولکلور و پانک، مبتکر نوعی موسیقی بود که آوازها و زمزمه های آنهایی که دسته جمعی کار می کنند را تداعی می کرد. الیستر هیولت در 1951، در شهر گلاسکوی اسکاتلند متولد شد و در دوران جوانی به عنوان یک سوسیالیست انقلابی فعالیت می کرد، پس از جنگ خلیج در 1991، اندیشه های وی رادیکالیزه شد و به سازمان بین المللی کارگران سوسیالیست انقلابی پیوست، وی همه ی مبارزان راه آزادی، از جمله "ویکتور خارا" را دوست می داشت و در کارنامه ی خویش اجرای زیبای سرود اینترناسیونال را نیز دارد. سال 2010 وقتی الیستر 
هیولت، چشم از جهان فروبست، دوستدارانش و همه ی آنها که او را می شناختند، در سوگی عمیق فرو رفتند.

"ویکتور خارا"، شاعر انقلابی، آهنگساز، آوازخوان و گیتاریست بود. وی در جریان کودتای پینوشه، علیه دولت مردمی آلنده دستگیر شد. در 16 سپتامبر 1973، کالبد تیرباران شده اش با دست های شکسته در کنار یکی از خیابان های شهر رها شده بود.

برگردان شعر: ساسان دانش 

ویکتور خارا شیلیایی بود
کوتاه، اما شهاب گونه، چه  زیبا زندگی را پیمود
برای مردم شیلی چنگ بر گیتار کشید
و مبارزه را با آوازهایش فریاد کشید
دستانش مهربان بود
دستانش توانا بود

ویکتور خارا روستازاده بود
کار را که آغازید، هنوز کوچک بود
آنگاه که پشت گاوآهن پدرش می نشست
چگونگی تغییر جهان را خیره می گشت
دستانش سخاوتمند بود
دستانش پر توان بود

در میان جشنی، کودکی در همسایگی
چشم از جهان فرو بست
مادر، همه ی شب را تا به سحر مویه می کرد
و ویکتور، ناله های مادرغمزده را با آواز همراه می کرد
دستانش لطیف بود
دستانش پر طنین بود

و آنگاه که جوانی را جوانه زد
مبارزه با ظلم و ستم را ترانه کرد
شادی و اندوه مردم را آویزه ی گوش کرد
و سپس شور و رنج را با زبان آوازه کرد
دستانش رفیق بود
دستانش قوی بود

او برای معدنچیان مس، می خواند و می سرود
و برای کسانی که روی زمین کار می کردند، نغمه سرمی داد
او برای کارگران کارخانه آواز می خواند و لب می گشود
کارگران نیز می دانستند که قلب ویکتور برای آنها می تپد
دستانش پر سرور بود
دستانش پر خروش بود

او برای پیروزی آلنده، روز و شب
لحظه به لحظه، جا به جا در همه جا، مبارزه کرد
و اینگونه ترانه خواند:
"دست در دست یکدیگر فشارید"
"که آینده از امروز آغاز می شود"
دستانش گل باران بود
دستانش ستاره باران بود

سرهنگ های پست جنایتکار، شیلی را اشغال کردند
و سپس ویکتور را نیز دستگیر کردند
و همراه با پنج هزار معترض سراسیمه
در زندانی به بزرگی استادیوم، محبوس کردند
دستانش شفیق بود
دستانش قدرتمند بود

ویکتور، سرفرازانه ایستاد و با سینه ای فراخ
در گستره ی استادیوم
برای هم بندی هایش، پی در پی خواند و آواز سرداد
تا اینکه گاردها صدایش را بریدند و گسستند
دستانش با صفا بود
دستانش با وقار بود

استخوان های دستان پر صلابتش را شکستند
سر و روی پرنفوذ و جذابش را مجروح کردند
با شوک الکتریکی، تن رنجورش را پاره پاره کردند
شکنجه، باز هم شکنجه، و پس از دو روز تیربارانش کردند
دستانش شایسته بود
دستانش وارسته بود

سرانجام، قدرت سیاسی را سرهنگ ها تصاحب کردند
انگلیسی ها نیز خوشحال بودند، چون سرهنگ ها
با هواپیماهای جنگنده ی "هاکر هونتر" به شیلی حکومت کردند
با تانک های "چیفتانک" انگلیسی به شیلی حکومت کردند
دستانش پربار بود
دستانش سرشار بود

ویکتور خارا شیلیایی بود
کوتاه، اما شهاب گونه، چه  زیبا زندگی را پیمود
برای مردم شیلی چنگ بر گیتار کشید
و مبارزه را با آوازهایش فریاد کشید
دستانش وه چه زیبا بود
دستانش چه بی پروا بود
************************************************

Victor Jara of Chile



Words : Adrian Mitchell / Music : Arlo Guthrie
Lyric as sung by Dick Gaughan




Victor Jara of Chile
He lived like a shooting star
He fought for the people of Chile
With his songs and his guitar
And his hands were gentle,
His hands were strong

Victor Jara was a peasant
He worked from a few years old
He sat upon his father's plough
And watched the earth unfold
And his hands were gentle,
His hands were strong

When the neighbours had a wedding
Or one of their children died
His mother sang all night for them
With Victor by her side
And his hands were gentle,
His hands were strong

He grew to be a fighter
Against the people's wrongs
He listened to their grief and joys
And turned them into songs
And his hands were gentle,
His hands were strong

He campaigned for Allende
Working night and day
He sang, "Take hold of  brother's hand
The future begins today"
And his hands were gentle,
His hands were strong

The bloody generals seized Chile
They arrested Victor then
They caged him in a stadium
With five thousand frightened men
And his hands were gentle,
His hands were strong

Victor stood in the stadium
His voice was brave and strong
He sang for his fellow prisoners
Until the guards cut short his song
And his hands were gentle,
His hands were strong

They broke the bones in both his hands
They beat his lovely head
They tore him with electric shocks
After two long days of torture they shot him dead
And his hands were gentle,
His hands were strong

Now the generals rule Chile
And the British have their thanks
For they rule with Hawker Hunters
And they rule with Chieftain tanks
And his hands were gentle,
His hands were strong


Victor Jara of Chile
He lived like a shooting star
He fought for the people of Chile
With his songs and his guitar
And his hands were gentle,
His hands were strong







**********************

سرود انترناسيونال


الیستر هیولت

                         **************                  

ترانه ـ سروده‌های «ویکتور خارا» ترجمۀ «احمد شاملو» و «محمد زرین‌بال» دکلمه و صدای «مظفر مقدم» 

بیانیه


نه برای خواندن است که می‌خوانم
نه برای عرضه‌ی صدایم.
نه!
من آن شعر را با آواز می‌خوانم
که گیتار پُر احساس من می‌سراید.
چرا که این گیتار قلبی زمینی دارد.
و پرنده‌وار، پرواز کُنان در گذر است.
و چون آب مقدس
دلاوران و شهیدان را به مهر و مهربانی تعمید می‌دهد.
پس ترانه‌ی من آنچنان که «ویولتا» می‌گفت هدفی یافته است.

آری گیتار من کارگر است
که از بهار می‌درخشد و عطر می‌پراکند.

گیتار من دولتمندان جنایتکار را به کار نمی‌آید
که آزمند زر و زورند.
گیتار من به کار زحمتکشان خلق می‌آید.
تا با سرودشان آینده شکوفا شود.

چرا که ترانه آن زمانی معنایی می‌یابد
که قلبش نیرومندانه در تپش باشد.
و انسانی آن ترانه را بسراید
که سرود خوانان شهادت را پذیرا شوند.

شعر من در مدح هیچ‌کس نیست
و نمی‌سرایم تا بیگانه‌ای بگرید.
من برای بخش کوچک و دور دست سرزمینم می‌سرایم
که هر چند باریکه‌ای بیش نیست
اما ژرفایش را پایانی نیست.

شعر من آغاز و پایان همه چیز است.
شعری سرشار از شجاعت
شعری همیشه زنده و تازه و پویا.
  

* * *
پرسش

پرسش من این است:
هرگز به فکرتان رسیده است که
این سرزمین مال ماست؟
مال کسی‌ست که
بخش بزرگی از آن را در اختیار دارد؟

پرسش من این است:
هرگز به فکرتان رسیده است
دست‌هایی که در این زمین کار می‌کنند
مال ماست؟
و حاصل آن نیز، مال ماست؟

حصارها را ویران کن!
آن‌ها را در هم بکوب!
این سرزمین، مال ماست.
به «پدرو» و «ماریا»
به «خوان» و «خوزه»

اگر آوازم کسی را آزار می‌دهد
اگر کسی باشد که تحمل شنیدن آوازم را نداشته باشد
اطمینان داشته باشید که او یک «یانکی» است
یا که یک مالک و فئودال بزرگ کشور است

حصارها را در هم بکوبید!

 
* * *




آواز من

شعر کبوتری‌ست در جستجوی آشیانه.
رها می‌شود
تا بال می‌گشاید
تا پرواز کُند
پرواز.

آواز من، آوازی‌ست آزاد و رها
که ایثار می‌کُند
به آن‌کسی که به‌پا خاسته است.
به آن‌کسی که قصد پرواز به بلندای جاودانگی دارد.

آواز من زنجیری‌ست که نه بدایتی دارد و نه نهایتی.
در آواز من تمام مردم را خواهی یافت.

بگذار تا با هم بخوانیم سرود خلق را
چرا که آواز، کبوتری‌ست که
برای رسیدن به دریا پرواز می‌کُند.
رها می‌شود
بال‌هایش را می‌گشاید
تا پرواز کند
پرواز.

 



* * *